مرضيه محمدزاده
1216
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
حسان حبيب چايچيان ، متخلّص به « حسان » ( مدّاح اهل بيت ) ، فرزند محمد حسين ، در سال 1302 ه . ش در تبريز چشم به جهان گشود ، شش ساله بود كه همراه خانوادهاش به تهران مهاجرت كرد . اولين شعرى كه سرود در پانزده سالگى در مرثيهى پدرش بود : پدرم رخت از اين جهان بربست * كمرم از غم و محن بشكست مىكنم ليك شكر يزدان را * گر پدر نيست باز مادر هست چايچيان تحصيلات خود را در تهران در مدرسهى ايران و آلمان به پايان رسانيد ، از آن پس به استخدام بانك ملى درآمد و پس از سالها خدمت ، سرانجام بازنشسته شد . حسان دربارهى انگيزهى شاعرى خود چنين مىگويد : « مادرم عاشق مولا على و اهل بيت ( ع ) بود و پيوسته مرا به سرودن اشعار مذهبى در مدح و مرثيت ائمهى اطهار ( ع ) تشويق مىكرد و از كسانى كه مرا مورد محبت و لطف خاصّ خود قرار داد ، مرحوم علّامه امينى صاحب كتاب « الغدير » بود كه وسيلهى آشنايىام با ايشان ، شعرى بود كه از زبان حضرت ابو الفضل ( ع ) در شب عاشورا خطاب به سيّد الشّهدا سروده بودم كه در مجلسى ، مدّاحى آن را در حضور او خوانده بود . از مدّاح نام گوينده شعر را مىپرسند ، مىگويد شعر از حسان است . با پيغام مدّاح به ملاقاتش رفتم ، مرا بىاندازه مورد تشويق و عنايت خود قرار داد » . آثارى كه تاكنون از حسان به چاپ رسيد به شرح زير است : « گلهاى پرپر » ، « خزان گلريز » ، « باغستان عشق » ، « سايههاى غم » ، « اى اشكها بريزيد » ( جلد اوّل ديوان اشعار ) ، « خلوتگاه راز » ( جلد دوم ديوان اشعار ) ، « زينب بانوى قهرمان كربلا » ( ترجمه ) ، « بنال اى نى » ، « اللّه اكبر » ، « نداى برتر » ، « فاطمة الزّهرا » ( تقريرات علّامه امينى ) ، چهل حديث جالب از على بن ابيطالب ( ع ) ، و جلد سوم ديوان اشعار كه قريبا چاپ مىشود . حسان داراى چهار فرزند است كه هر چهار تن شاعرند و قريحهى شاعرى را از پدر به ارث بردهاند . - * - بلا گردان تو : دوست دارم شمع باشم ، تا كه خود تنها بسوزم * بر سر بالينت امشب ، از غم فردا بسوزم دوست دارم هاله باشم ، تا ببويم روى ماهت * يا شوم پروانه ، از شوق تو بىپروا بسوزم دوست دارم ماه باشم ، تا سحر بيدار باشم * تا چو مشعل بر سر راهت در اين صحرا بسوزم دوست دارم سايه باشم ، تا در آغوشم بخوابى * چشم دوزم بر جمالت ، ز آن رخ گيرا بسوزم دوست دارم لاله باشم ، بر سر راهت بشينم * تا نهى پا بر سرم ، وز شوق سر تا پا بسوزم دوست دارم خال باشم ، بر رخ مهر آفرينت * از لبت آتش بگيرم ، تا جهانى را بسوزم دوست دارم خار باشم ، دامن وصلت بگيرم * تا ز مهر آتشينت ، اى گل زهرا بسوزم دوست دارم ژاله باشم ، من به خاك پايت افتم * تا چو گل شاداب باشى و من ، از گرما سوزم دوست دارم خادمت باشم ، كنم دربانىات را * دل نهم در بوتهى عشقت شها ، يك جا بسوزم